????? ??? ?????? ? ?????


الهی!

باخاطری خسته، دل به جود و کرم تو بسته...دست از پاچه خواری استاد شسته و در انتظار نمره نشسته ام.

گر پاس شوم کریمی، پاس نشوم حکیمی.
نیفتم شاکرم، بیفتم صابرم که چاره ای ندارم جز اینکه بر همین درگاه بمانم و بخوانم و بخوانم.
نه پای گریز از امتحان دارم و نه زبان ستیز با استاد...
اصلا الهی دانشجویی را چه شاید و از او چه باید؟
دستم بگیر که تو خدایی و درمانی و مرا همچو استاد نمی رانی...




:: برچسب‌ها:
نویسنده : سحر ساسانیان
تاریخ : دوشنبه ٩ بهمن ۱۳٩۱
نقل قول ()