????? ??? ?????? ? ?????


 

 

 


 

آروم از کنارش رد شدم .

 

هیچ عکس العملی از خودش نشون داد . . .

 

عجیب بود . . .

 

انگار منتظر یه نفر بود که از این زندگی خلاصش کنه .

 

انگار اونم بریده بود .

 

بی خیالش شدم و از کنارش رد شدم / / /

 

یه لحظه دلم براش سوخت . . .

 

برگشتم طرفش . . .

 

تو دستم گرفتمشو و یه کم نازش کردم . . .

 

 خیلی ضعیف شده بود .انگار خیلی بهش سخت گذشته بود .

 

خوشحال شدم . . .

 

حداقل می تونستم برا چند روز یه همدم پیش خودم داشته باشم .

 

یه کسی که از این تنهایی نکبت بار نجاتم بده . . .

 

تو همون چند لحظه  بهش عادت کرده بودم . کلی برای روزهایی که قرار بود با اون سر کنم برنامه ریزی کرده بودم .

 

چند بار دیگه نازش کردم . . . چند باری از ته دل بوسیدمش .

 

چند متری جلو نرفته بودم که یهو . . .

 

.

 

.

 

.

 

اصلا انتظار این اتفاق رو نداشتم .

.

.

.

 

پر زد و رفت . . .

.

.

 

یعنی اونم تنهام گذاشت . . .

 

ایییییییم

 

اونجا بود که فهمیدم حتی گنجشکم قدر محبت رو نمی دونه !!!!!!!

 

حتی اونم وقتی از محبت سیراب شد ...حتی واسه ی چند لحظه  . . . پر می زنه و میره .

 

جای تعجبی نبود . . .

 

تازه شده بود مثل بقیه . . .

 

درست مثل تموم کسایی که تا اون موقع فقط یه عابری بودن تو مسیر قلبم . . .

 

درست مثل تموم آدمای دور و ورم . . .

 

 

 

 

 




:: برچسب‌ها: 7, 77, 777, 7777
نویسنده :
تاریخ : شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٢
نقل قول ()