????? ??? ?????? ? ?????





گویند مرا چو زاد مادر، پستان به دهن گرفتن آموخت / شبها بر گهواره من، بیدار نشست و خفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم، الفاظ نهاد و گفتن آموخت / لبخند نهاد بر لب من، بر غنچه گل شکفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد، تا شیوه راه رفتن آموخت / پس هستی من ز هستی اوست، تا هستم و هست دارمش دوست

مــــــــــــــــــادر یعنی وقتی از شیمی درمانیش برگشت، غذایی که پسرش هوس کرده بود رو درست کرد


خدا کنه اغوش گرم مـــادر هیچ موقع برای کسی حســـــــــــــــــــــــ رت نشه...


مادری که همیشه موهاشو از ته میزنه تا فرزندِ بیمارش، هیچوقت احساس تنهایی نکنه...

مادر است دیگر.... گاهی دلش خیلی برای فرزندش تنگ میشود

 

به سلامتی مادر پیری که هنوزم دم در به امید اومدن فرزندانشه

سخت ترین و بدترین ثانیه های زندگیم زمانیست که مادرم گریه می کند

اگه نزدیک مادرتون هستید دستشو ببوسید
اگه دورید زنگ بزنید
و ..
اگه هم نیست برای شادی روحش دعا کنید...




لذت بوسیدن دست پدر و مادر رو از دست ندید چون بعد باید برید سنگ سرد رو ببوسید که هیچ لذتی نداره



بعضی وقتا دلم واسه مــامــانم میسوزه

وقتی میام تو اتاقم و غرق دنیای مجازی میشم

و اون تنها نشسته تلویزیون می بینه




چه نسل بی عاطفه ای شدیم ما




:: برچسب‌ها: مادر
نویسنده : پوریا عصمتی
تاریخ : چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
نقل قول ()